تبليغاتX
فقط تو رو دوست دارم

مهربانم

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

فراموش نشدنی

و ماندگار

قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم

به تو که روحت را

سرشتت را

عصاره ی وجودت را ميپرستم

و به آن عميقاً عـشق ميـورزم

ای عزیزِ ستودنی

مهربان ماندنی

نازنین خواستنی

بدان و آگاه باش که من

تو را

هيچ گاه ...

هيچ کجا ...

هيچ لحظه ای ...

تنها نخواهم گذاشت

و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد

مطمئن باش

تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد

دلواپس

 دوستت دارم بانـــــوی زندگیم

 

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه یکم آذر 1388 و ساعت 21:34 |

بفلم کن تا بخوابم

دیگه فرصتی ندارم

میبینی امون نمیده

رسیده لحظه مرگم

قول بده شبای جمعه

 بیایی کنار قبرم

قول بده کسی دلت رو

نشکونه گریم میگیره

بخدا میترسم از این

که بشی تنهای تنها

 قول بده واسه دل من

نکنی گریه یه وقتی

من واسه همیشه رفتم

وعدمون باشه قیامت

بدون هر کجا که باشم

عشقت هست امید برایم !

 

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 17:33 |

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید :

آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی ازدانش آموزان گفتند :

با بخشیدن ، عشقشان را معنا می کنند

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند

شماری دیگر هم گفتند :

«با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند

داستان کوتاهی تعریف کرد :

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند

طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند

آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند

یک ببر بزرگ ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود

شوهر تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر ، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند

ببر آرام به طرف آنان حرکت کرد

همان لحظه ، مرد زیست شناس فریاد زنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید

ببر رفت و زن زنده ماند

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد

اما پسرپرسید :

آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد ؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

پسرجواب داد:

نه ، آخرین حرف مرد این بود که :

عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی .....

ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود .......

قطره های اشک ، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد :

همه زیست شناسان میدانند

ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند 

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد

این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 11:45 |

به خودم قول می دهم دیگر دلم برایت تنگ نشود

قول می دهم دیگر با ترنم صدایت آسمان چشمانم بارانی نشود

قول می دهم دیگر با تصور چهره زیبایت عاشق نی غریب چشانت نشوم

قول می دهم دیگر با خاطرات زندگی نکنم

قول می دهم دیگر به کلبه دلتنگی ات نیایم

قول میدهم دیگر اشکهایم آبرویم را به تاراج نبرد

قول میدهم دیگر ستاره ی آرزویت را کم فروغ نکنم

قول میدهم آسمان دلم را با ستاره وجودت گل باران نکنم

قول میدهم دلم را از زیر پایت بردارم

  قول میدهم دیگر آسمان ، ابراها را در روزهای دلتنگی ام نگریاند

قول میدهم دیگر نفسهایم را به عشق تو نکشم

قول میدهم دیگر در کلبه دلم جایت ندهم

ولی .........

ای مهربان ، ای دوست

میدانم ، خوب میدانم و خوب میدانی

  رویای جاوید زندگی ام تنها تویی

  تنها روزنه ی شادی من ، خیال لحظه های زیبای با تو بودن است

  تلخی جدایی ات ، کامم را تلخ نمی کند

چرا که شیرینیه بوسه عشقت

تا ابد جاوید است

  می ستایمت به خوبی و پاکی

  و به عظمت عشق سوگند

  زنده ام ، تنها با یادت

  و چه شیرین است در فراغ یوسف گریستن

  بویش را از خاطرات گرفتن

  و آرام گرفتن با عطر خوش مهربانی نازنینم

  خوب می دانم نمی توانم به هیچ کدام از قولهایم عمل کنم

  چرا که رنگین کمان آسمان زندگی ام

با هفت رنگ وجود مهربانت رنگین شده

  پس تا زنده ام می تازم

 

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 14:41 |

ميلاد هشتمين گل باغ محمدي بر پيروان پير جماران خجسته باد

این روز رو به عزیز دلم و آبجی

و پدر و مادر خودم و بابا و مامان عزیزم

و همه هموطنای گلم تبریک میگم

 

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 9:18 |

می خواهم عشق بماند و اشک بماند و لبخندی که هدیه ی لبهای توست

می خواهم تو باشی و من باشم و زندگی و زیبایی سرشاری از انعکاس ما

می خواهم عشق بماند

اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد

مهم نيست كه او مال تو باشد !

مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد

کاش مي شد تو حين سختي بازم عاشق بمونيم

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 13:9 |

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

 چگونه با غرور خود مدارا می کنم هر شب

تمام سایه را می کشم در روزن مهتاب

حضورم را از چشم خلق تماشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

 کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

Click to view full size image

در نگاه من بهاراني هنوز

پاك تر از چشمه ساراني هنوز

روشنايي بخش چشم آرزو

خنده ي صبح بهاراني هنوز

در مشام جان به دشت خاطره

باد صبح و بوي باراني هنوز

در تموز تشنه كامي هاي من

برف پاك كوهساراني هنوز

در طلوع روشن صبح بهار

عطر پاك مشک سایانی هنوز

كشتزار آرزو هاي مرا

مهر تاباني بهاراني هنوز

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند

از من اگر کوهم ، اگر خورشید ، اگر دریا
بی تو میان قاب پیراهن چی می ماند
بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را
غیر از غبار و آدم و آهن چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من که می پرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 13:3 |

چه فرقی میکند پائیز یا بهار !

وقتی آنها باشند و تو نباشی !

چه تفاوتی دارد شنبه و جمعه ؟!

وقتی هفت روز هفته به انتظاربگذرد !

مهم این است که لحظه هامی آیند و تو نمی آیی .....

هنوزم انتظار و انتظار است

هنوزم دل به سینه بی قرار است

هنوزم خواب می بینم به شبها

همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که می آید جمعه روزی

و این پایان خوب انتظار است

اینجا همیشه شب است و سکوت و درد

زندانی این شب یلدا شدم بیا

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 12:24 |

با اينكه امروز روز تولدمه ولي دلم خيلي گرفته

نميدونم چرا چند ساليه ديگه از روز تولدم خوشحال نميشم

و بیشتر خیلی هم این روز واسم کسل کننده میگذره

دلم ميخواد امشب كه ميرم خونه همه برق ها خاموش باشه

و من با ترس و لرز از اين كه  نكنه اتفاقي افتاده كه كسي خونه نيست برم داخل

و ..... يكدفعه با روشن شدن چراغها ، فشفشه ها و .......

همه دوستان و اقوام با هم يكصدا جيغ بكشن و بگن :

تولدت مبارك تولدت مبارك .........

ولي حيف ............

همیشه روز تولد آدم قشنگه

و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن

تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن

و این خودش روز و قشنگتر می کنه

ولی به من فقط یه نفر این روز رو تبریک میگه

به هر حال تولدم مبارک !

تولد همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک

کاشی نگاهم دیگر آبی نیست وقتی نتوانم عکس ماهت را در آن ببینم

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 12:2 |

حلول ماه شوال و فرا رسیدن عید مبارک و تهنیت باد

عزیز دلم این روز رو به تو و آبجی و مامان و بابا هم تبریک میگم

 -------------------- EYDETAN   MOBARAK ----------------

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 16:19 |

اون آقایی که شبها رد می شد از کوچه ی ما کیسه به دوش کو ؟

ردپای پرخراش بی خروش کو ؟

اون آقای خرقه پوش کو ؟

کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرهم دلهای ما بود ؟

نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلای ما بود

موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

جوونا آقا بشید زنده کنید رسم جوونمردی رو امشب

یتیما منتظرن زنده کنیم شیوه ی شب گردی رو امشب

فرا رسیدن شبهای قدر و ایام سوگواری امیر مومنان

را برتمامی مسلمین تسلیت میگویم

التناس دعا از تک تک شما دوستای خوبم

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 23:8 |

در کنارم نیستی آرام باور میکنم

چشمهای خیسه خود را باز تر میکنم

عاشقت بودم تو هم مست دو چشمان ترم

عاقبت از دوریت بر سینه خنجر میزنم

نام من رفت از دلت ، خود را گرفتی از دلم

به خیالت من هوای یار دیگر می کنم

شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم

که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت

صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم

رسيدن شب را بهانه ميکنم

و باز شب مي رسد و صبحي ديگر

و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم

بگذار ميان شب و روز باقي بماند که چه قدر

دوستت دارم ......

  تو و این خونه رو با هم میخوام

تو نباشی دل من میگیره

اینو از چشمای تو میخونم

بی من این خونه برات دلگیره

دوســــــتت دارم گل نازم

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:56 |

با تو خاطره هايم تازه می شوند

هر روز هر شب با تو شعرهايم تازه می شوند

در اين سکوت دلتنگ با تو

فقط با تو

معنا ميگيرد زندگانی پوچ من با تو

تنها با تو

می تپد نبض عاشقانه های من

تو تک نگار قصه ی  ليلی و مجنون منی

تو تک سوار قلب خسته  منی

روز مرگم هركه شيون كند از دور و برم دور كنيد

همه را مست و خراب از مي و انگور كنيد

مزد غسال مرا سير شرابش بدهيد

مست مست از همه جا حال خرابش بدهيد

بر مزارم مگذاريد بيايد واعظ

پير ميخانه بخواند غزلي از حافظ

جاي تلقين به بالاي سرم دف بزنيد

شاهدي رقص كند جمله شما كف بزنيد

روز مرگم وسط سينه من چاك زنيد

اندرون دل من يك قلم تاك زنيد

روي قبرم بنويسيد وفادار برفت

آن جگر سوخته ، خسته از اين دار برفت

آن تیر که از کمان چشم تو رها کرد دیدی که چه ها کرد

دیدی که سراسیمه دل از سینه جدا کرد

دیدی که چه ها کرد

با خود دو هزار غصه و درد تازه آورد

دیدی که فقط آمد و یک درد دوا کرد

دیدی که چه ها کرد

دیدی که چه ها کرد

دوستت دارم خوب همیشگیم

زهرای نازم

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 23:14 |

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

باز صدای پای ماه رمضان آمد

توی ماهها من خیلی از این ماه خوشم میاد

باز صدای " ربنا "

وای من که میمیرم واسه اون لحظه

سر سفره های افطارتون دعای ما فراموش نشه

از همه ی دوستان خوبم التماس دعا

ماه مبارک آمد ، ای دوستان بشارت

کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت ، ای دل ز خواب برخیز

باشد که باقی عمر ، جبران شود خسارت

به این ماه عزیز قسم گلم خیلی دوست دارم

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 23:2 |

سلام

این عید بزرگ رو به همه ی دوستای خوبم

به عزیزترین کسم و آبجی فریبام و خانوادشون

و خانواده خودم تبریک میگم

به امید فرج امام زمان (صلوات)

 

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 6:46 |


سلامم بر تو ای فرزند زهرا
سلامم بر تو ای نـــاجی دنیا

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي
چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن ؛ تبر به دوش بت شکن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما که خسته ايم نه ؛ ولي
براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نيامدي

آقا جان اینا حرفای دلمه

دارم از دنیا بیزار میشم ؛ اینقدرم گناه کردم که نمیدونم با چه رویی بگم

مهدی بیا

آقا جون کمکم کن

اینجا هر کسی یه جور داره اذیتم میکنه

میدونم حقمه ولی آقا جون کمکم کن

دارم از دنیا بیزار میشم

دارم نابود میشم

کمکم کن آقا جان

دارم کم میارم

منتظر ظهورت مهدی جان

آقا جان من شرمم میاد اسمتو ببرم

منی که ثانیه به ثانیه عمرم داره بیهوده میره

یه خواهش دارم

خودت میدونی چی میخوام

http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/entezaro-entezar.jpg

پیشاپیش جشن بزرگ نیمه شعبان مبارک

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 12:52 |

سلامی دوباره

عید مبعث رو به همه مسلمونا به خصوص خانواده خودم و خانواده گلم تبریک میگم

 

تویی هم مصطفی و هم محمد

تو را در آسمان نامند احمد

تو کانون صفا مرد یقینی

تو عین رحمه للعالمینی

تو اکنون شهر علم و اجتهادی

تو رب النوع شمشیر و جهادی

تو خورشیدی شدی در گوشه غار

بر نور تو شد خورشید و مه تار

بتاب و روشنی بخش جهان باش

مهین پیغمبر آخر زمان باش

عید پیامبری رسول خدا مبارك

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 12:2 |

روزهايمان يكي پس از ديگري مي‌گذرد ، ما را ميگذارد و ميرود ، روزهايمان گاهي آنقدر قشنگ است كه دوست داريم ثانيه‌هايش ، سال‌ها طول بكشد ، گاهي اوقات نيز همين كه چشم‌هايمان را مي‌گشاييم به زمين و زمان بد و بيراه مي‌گوييم

حال آنكه ، زندگي ، خانه اي است كه دوست‌ داريم افراد ، با آرامش و يكرنگي ديوارهايش را رنگ كنند و عذر خواهي كردن اصل فراموش شده زندگي‌شان نباشد

زندگي يعني اينكه من و تو تا ميتوانيم زيبا زندگي كنيم و به لحظه‌هايمان با لبخند سلام گوييم و هنگامي كه به گذشته نگاه مي‌كنيم ، طعم خوش لحظه‌ها زير دندان‌هايمان دوباره مزه كند

زندگي يعني من ، يعني تو ، يعني من و تويي كه گاهي اوقات مال خودمان نيستيم و ميشويم‌ رویا و آرزوي يكي ديگر و ميشويم ستاره شب‌هايش اما به او چشمك نمي‌زنيم

يا كه نه آن لحظه اي ‌است كه براي اولين بار بنيان دلمان لرزيد ، آن روزها طعم زندگي را بهتر احساس مي‌كرديم ، بعدها فهميديم به اين لرزيدن دل ، عاشق شدن مي‌گويند !

زندگي شايد آن‌ روزي است كه براي طلوع كردن دوباره خويش نيازمند كسي هستيم تا زندگي تاريك‌مان روشن شود

آن موقع است كه متولد مي‌شويم و به زندگي سلام مي‌كنيم ، شكست‌هاي زندگي مان را جبران مي‌كنيم و به‌ خود قول مي‌دهيم براي يكبار هم كه شده روي زندگي را سفيد كنيم و پيروز شويم ، آن‌ روز است كه سعي مي‌كنيم باور كنيم كه مي‌توانيم

زندگي شايد لحظه اي است كه بعد از 9ماه انتظار ، پشت در اتاق عمل قدم مي‌زنيم و منتظريم تا پرستار خبر پدر شدنمان را بدهد يا كه نه آنقدر ناپدريم كه آن لحظه در خماري دود دنبال فرزندمان مي‌گرديم

زندگي شايد آن روزي است كه آسمان هواي گريه داشت و ما از آن بيشتر ، پس گريه كرديم تا به زندگي ثابت كنيم ما طاقت اين همه سختي را نداريم

مي‌توان گفت زندگي ، نامه‌اي است كه اگر قضا و قدر خوب آن را نپيچد ، كلاف سردرگمي مي‌شود كه همه زندگي ختم به پيدا كردن سر كلاف مي‌شود و ما غافل مي‌شويم از آن چيزي‌هايي كه داريم اما قدرشان را نمي‌دانيم ، يا نه آن چيزهايي كه نداريم و برای به ‌دست آوردن آنها سعي نمي‌كنيم و وابسته داشته‌هايمان شده‌ايم

زندگي شايد آن زن دستفروشي است كه از اين ايستگاه به آن ايستگاه مي‌رود تا شب دست خالي وارد خانه‌اش نشود

يا كه نه شايد حقوق آخر برج است كه تا به خانه برسيم آنقدر برايش نقشه مي‌كشيم تا كشتي‌مان به ساحل مقصود برسد اما وقتي وارد خانه مي‌شويم نقشه‌هايي كه بچه‌هايمان كشيده‌اند مسير كشتي را عوض مي‌كند

زندگي دوست داشتن كسي و چيزي است كه دوست داريم آن را به دست بياوريم ، اما امان از آن روزي كه آن را به ‌دست نياوريم ، آن زمان است كه دلمان مي‌خواهد زير نم‌نم باران پياده‌روي كنيم تا عقده‌هاي دلمان خالي شود و كسي در اين باران اشك‌هايمان را نبيند ، آن لحظه است كه احساس مي‌كنيم براي دقايقي زندگي كرده‌ايم

زندگي روزي است كه وقتي كليد را در قفل در خانه مي‌چرخانيم بوي گل‌هاي رز از لاي در بيرون مي‌آيد و ميبينيم كه همسرمان امروز زودتر از ما به خانه برگشته است تا شگفت زده مان كند و بگويد تا آخر عمر دوستت دارم و با تو می مانم

زندگي شايد آن‌روزي است كه ، خبر مرگ عزيزمان را مي‌شنويم و باور نمي‌كنيم ، پيش خود مي‌گوييم كاش آنچه شنيده‌ايم كابوس باشد ، در اين زمان مي‌گويند كه مي‌توانيم با قلب او زندگي را به فردي هديه دهيم ، آن زمان است كه قلب او در سينه كودكي شروع به تپيدن مي‌كند و ما در پوست خود نمي‌گنجيم چرا كه زندگي را به فردي هديه داده‌ايم و صداي قلب عزيزمان را دوباره مي‌شنويم


زندگي آن روزي است كه وقتي به گذشته نگاه مي‌كنيم همه آرزوهايمان بر آورده شده باشد و اهداف آينده مان معلوم

زندگي آن چرخونكي است كه گاهي لجبازي‌اش ميگيرد و ميگويد بچرخ تا بچرخيم و آن ‌روز است كه مهلت ماندن تمام شده و بايد برويم اما كسي كه منتظرش بوديم نيامده است

زندگي شايد آن‌روزي است كه بچه‌ها‌يمان هر كدامشان به سامان رسيده‌اند و افتخار مي‌كنيم كه در زندگي چندين و چند ساله ‌مان كمك بچه‌هايمان بوده‌ايم نه بچه‌هايمان كمك ما و اينك با تنها همدم زندگيمان در آينه زندگي مانند سر سفره عقد فقط يكديگر را مي‌بينيم

زندگي روزي است كه به دنيا مي‌آييم ، همه شاد هستند و جشن و سرور به پا مي‌كنند و ما گريه مي‌كنيم ، روزي كه مي‌خواهيم از دنيا برويم اين دفعه ما به آنها مي‌خنديم و آنها گريه مي‌كنند

و آخر اينكه ، زندگي كردن شايد در ارتفاع زيستن يا كه نه به اميد نگاهي زيستن يا كه نه براي رضاي خدا زيستن است ، شايد حرف‌هايي است كه مي‌زنيم ولي به آنها عمل نمي‌كنيم

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 20:18 |

تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟

تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور ؟

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم ؟

تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند

نزدیک و نزدیک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم ؟

تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برایت تنگ شود ؟

تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد ؟

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم ؟

تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد ؟

خسته ام .........!

یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه .............!

عاشقم ........!

یک عاشق دیوانه سر به هوا .............!

تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم ؟

تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است ؟

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم ؟

تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست ؟

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم ؟

و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید

با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم ؟

آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم ولی در کنار تو نباشم ؟

عزیزم ! تاکی ؟ تا کی گلم ؟ تا کی زهرایم ؟

 

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 23:26 |

فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی ، مولود کعبه ، 

مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين

به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را 

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

پدر ای چراغ خونه ! مرد دریا ، مرد بارون

با تو زندگی یه باغه ، بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری ، دستامو می افتم از پا . . .

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

ای تکیه گاه محکم من ، ای پدر جان

ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم

خدمت به تو در همه حال ، هست افتخارم . . .

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم

یا مردانگی ، سخاوت ، سکوت ، مهربانی و … بسیار سخت است …

پدرم روزت مبارک . . .

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

مکه پر شور و شعف

کعبه می گیرد شرف

قبله را قبله نما

آمده میر نجف

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش ......

روزت مبارک .....

از صمیم قلب دوستت دارم ....

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

پدر عزیزم

از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد

این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

بابا جون

میدونم خیلی عذابت میدم ولی جوونیه و هزار جور شیطنت .......

شما به بزرگیه خودت ببخش و بدون که با تموم وجودم دوستت دارم ......

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

نیستم بیگانه ، هستم آشنایت یا علی

از ازل دل داده بر مهر و ولایت یا علی

تا جمال خویش را در کعبه حق ظاهر کند

پرده گیرد از جمال دلربایت یا علی

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود

خاک تا هفت آسمان ، بغض تغزل کرده بود

حتم دارم در شب میلادت ، ای غوغاترینپ

حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود

هر فرشته ، تا بیایی ، ای معمایی ترین

بال های خویش را دست توسل کرده بود

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

ذکر من ، تسبیح من ، ورد زبان من علی است

جان من ، جانان من ، روح و روان من علی است

تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی

شکر الله حاصل عمر گران من علی است

  پدر مهربان و عزیزم روزت مبارک 

روز پدر رو به همه ی پداران زحمت کش و مهریان ایرانی

به خصوص پدر خودم تبریک میگم

بابا جون دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 11:45 |

تو را دوست مي دارم نمي دانم چرا ؟!

شايد اين طبيعت ساده و بي آلايش من

حد و مرزي براي دوست داشتن نمي شناسد

ولي سخت در اين مكتوب فرو نشته ام

كه چه كسي مرا دوست مي دارد؟!

اي فرشته نازل شده بر چشمانم

اي شقايق زندگي ام

اي تنها ستاره آسمان قلبم

اي زيبا ترين زيبايي محبت

اي بهانه خواب شبهايم

اي تنها نياز بودنم

اي آغاز روز بودنم

اي نيمه پنهان من

و تو اي معشوقه من

تو را با تمام وجود دوست مي دارم و مي پرستم

وقتي بهت فكر ميكنم چشمامو رو هم ميزارم

اون روز آشنايي رو زودي به خاطر ميارم

دريا ديگه براي من درياي سرد و ساده نيست

روياي با تو بودن اين رو بدون كه ساده نيست

تو با نگاه عاشقت با قلب صاف و صادقت

بردي من رو به خواب عشق

يه جايي بود مثل بهشت

حالا من و تو با هميم عاشقونه كنار هم

ميخوام اين رو خوب بدوني ما ميميريم براي هم

من مي دونم دوستم داري

سر به سرم نميزاري

فقط بگو دلت مياد ؟

يه روزي تنهام بزاري ؟

ترس دلم فقط شده يك روزي از دست دادنت

بگو كه اون روز نمياد اگه بياد مي دزدمت

بگو كه دل رازي بشه

با دلت هم بازي بشه

براي عاشقونه ها

يك قصه عالي بشه

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست !

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است

و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است

بدان که این دست خودم نیست !

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم

بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم !

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم

و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم !

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم

تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

معشوقه من و ای هستی من ...... دوست دارم

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 11:10 |

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

كاش مرا گوشه ي چشمي داشتي

در دل خود تو ز ما شور و نوايي داشتي

كاش كه در حسرت تو خون به دل ما نبود

اين همه ديده ما تشنه به ديدار نبود 

با دل ما تو چه كردي كه چنين غم زده شد

يك به يك خاطره ها همه ماتم زده شد

با تو هستم ای قلم

تو ای همراه و ای همزاد من

سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سرنوشت

ظعرهایم را نوشتی دستخوش

اشک هایم را کجا خواهی نوشت

قربونت برم خیلی دوست دارم

 

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 6:54 |

با سلام

میلاد با سعادت دخت پیامبر حضرت زهرا سیده النساء العالمین

(روز مادر و روز زن)

رو به همه ی مادران و زنان ایرانی

به خصوص مادر خودم و مادر زهرا جانم

و عشق خوبم زهرا تبریک میگم

امیدوارم سایتون هیشه بالای سر ما باشه

دوستتون داریم

زهرا جونم قربـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون اسم پاک آسمونیت

کاشکی میشد بهت بگم چقد صداتو دوست دارم

چقد مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم

سادگی هاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم

چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

 
 
 مهربانتر ز دل عاشق مادر دل نيست

به دو گيتي چو دل صادق مادر دل نيست

دل پاكي طلبيدم كه كنم هديه به تو
 
هر چه گشتم به خدا لايق مادر دل نيست
 
 
حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است
 
که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد  
 
امام سجاد «ع»
 

دوست داشتم قلمم را به تو می‏دادم و بیداریم را به ماه !

امشب هم مثل تمام شب ‏ها به تو می‏اندیشم ؛ به تو ای معنای من ، ای مادر !

از دیروز می‏گویم که دست‏های تو را می‏بوسیدم و تنها واژه آشنای اشعارم ، مادر بود!

از دیروز می‏گویم ؛ از روزهایی که نان‏ها تازه بودند و احساس‏ها قشنگ !

غزل‏ها پرشور و دل‏ها مهربان!

بهارها همیشگی بودند و تبسّم‏های مادر ، زیباترین شعر روزگار بود !

امشب هم مثل تمام شب‏ها به تو می‏اندیشم ؛

به تو که مهربان‏ترین هدیه خداوندی و دلت ، ضمیر سبب ساز بهشت است !

و من بهشت را در ژرفای نگاه مهربانت ، همیشه می‏بینم

مثل باران ، مثل دریا ، مثل آب !

با عطر عاطفه همراه می‏شوی و بر افق نگاهم می‏تابی و من

غرق در بوی سیب ، تو را می‏خوانم

تو را ای تمام آرزوهای قشنگ و ساده من ، مادر !

هنوز هم دوست دارم قلمم را به تو بدهم و نگاهم را به آب !

ای تمام من ! چقدر شبیه دریایی !

انگار خداوند تو را نردبان معراج قرار داد ؛

نردبانی که نور عصمتش ، رشک حوریان را بر می‏انگیزد !

نردبانی که برای پروازهای آسمانی ، آغاز معرفتی پایان‏ناپذیر است

مادر ، آشناترین واژه «مهربانی» در عرش الهی است و نام آشنای تمام انسان‏ها !

مادر، نامی است که می‏شود

عمری به او پناه برد و خستگی روزانه را در سایه نگاهش به فراموشی سپرد.

مادر، تکرار آهنگین عشق و عاطفه ، مهر و ایمان و ...

و مادر یعنی : حیات

<br/><a href="http://i29.tinypic.com/25qc5xh.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

می دانم، من نمی توانم مثل یک مادر احساس کنم و یک مادر را درک کنم

اما عدم وجود مادرم را همیشه احساس میکنم

مادر جان روزت مبارک !

مادر عزیزم می دانم شما از پدیده اینترنت و وبلاگ هیچ نمی دانید

اما زندگی ما نسل جوان به این تارهای عنکبوت گیر مانده

و من هم از لا بابه لای این تار ها روز مادر را به شما تبریک عرض می کنم

مادر دوستت دارم

مادر برایت می میرم

دوستت دارم مادر

هنوز هم در پی گذشت سالها

تن خسته من گرمی نوازشت را می خواهد

زهرا جان عزیزم

از اینکه نتونستن بهت اس ام اسی تبریک بگم

معذرت میخوام

میدونی که به خاطر انتخابات گوشی ها پیامک نمیدن

دوست دارم

به امید دیدار

 

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 22:6 |

برایت می نویسم

چرا که تمام احساسم

جوشش و ضربان حیات گونه قلبم

زیبایی نگاهم

زلالی فکر و دانسته هایم

همه از بودن تو در کنارم ، به تبلور نشسته اند .

عزیز دلم

برای تو نوشتن را دوست دارم

که احساس و تفکرم با بودن تو سامان می یابد ،

وقتی که چشم باز می کنم و حس نگاهت را در رویای شبانه ام به یاد می آورم

روحم آرام می شود .......

مهربانم تا نفسی در سینه دارم و جانی در بدن

تو را و تنها تو را دوست خواهم داشت ...............

دوســـــــــــــــــــت دارم

 

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 12:25 |

سلام خانومی

این روزا تنها دعایی که میکنم اینه که ۲۰ام بشه و امتحاناتتون تموم بشه

وای کاش میدونستی که چقدر دلم هواتو کرده

امروز هم که بابا و مامانم توفیق زیارت امام حسین رو پیدا کردند

همین امروز رفتنا ولی من دلم براشون تنگ شده !

امیدوارم و از خدا میخوام یه روزی قسمت من و تو با هم بشه ---- آمین

زهرای گلم آرزوی موفقیت واست دارم

خیلی میخوامت و خیلی هم تنگ دلم

 

وقتي دلم برات تنگ ميشه گريم مي گيره و بغض گلومو مي گيره

نمي تونم با کسي حرف بزنم

وقتي گريم مي گيره به آينه نيگاه مي کنم

تو رو تو چشماي خيسم مي بينم که داري بهم لبخند مي زني

همين نيگاهت نمي ذاره که فراموشت کنم

هوای تازه ، بارش باران ، لحظه های پاک ، محیطی به غایت زنده و پویا ،

مهربانی خاک ، جلوه رنگ و .......

هرآنچه از زیبایی تصور نمایی .......

اینها بدون حضورت همچون اجزای یک تابلوی نقاشی است

 که من بیرون از صحنه به تماشای آن نشسته ام

من ناظری بیش نیستم

چرا که ...... جای تو خالیست

من تنها بار دو جفت چشم منتظر را بر دوش می کشم

من تماشاچی بیش نیستم .....

خسته و تا ابد چشم به راه ......

دلم برات تنگ شده مثل هميشه و لحظه هام باز هم بهونتو مي گيرن ......
اونقدر صبر مي کنم تا دوباره چهره ي مهربونت رو ببينم .......
خودت که خوب ميدوني چقدر دوسِت دارم .......

اشکايي که براي توست ، دوست دارم ......
نگاهي رو که عاشق توست ، دوست دارم ......
تمام لحظه هايي رو که منتظر توام دوست دارم ......

زودي مي خوام ببينمت .......
آخه اينجا يه قلبي به شوق ديدن تو زندگي مي کنه .......

دوست دارم يه شب تا صبح فقط نگاه چشماي قشنگت کنم ......

دوست دارم يه شب بياي پيشم و همه ي حرفام رو بهت بگم تا يه خورده آروم بگيرم .....

دوست دارم يه روزي بشه که تو فقط مال من باشي و من هم مال تو ......

دوست ندارم کسي ديگه رو دوست داشته باشم ......
دوست ندارم تو يکي ديگه رو دوست داشته باشي ......

فقط مي خوام مال خودم باشي

مال خود خود خودم زهرا

دوست دارم گلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 21:41 |

سلام نفسم ....................................

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودني که به اميد تو هنوز نمردم

من همون خيلي ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابي که روز و شب اسمتو ميخونم

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو هموني که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون درياي دردم که ميخوام دورت بگردم

تو هموني که اگه بخندي منم با خنده هات ميخندم

من همون عاشق ترينم که اگه بخواي واست ميميرم

تو همون فرشته نجاتي که يه روز مياي و نميذاري من بميرم

من همون بدون ماهم که حتي ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچي کم ندارم

بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من

با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من

دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی؟

سخته برام از تو جدا شدن میدونی؟

به دلم وعده دادم که چشات مال منه

به خدا دوست دارم این دیگه حرف آخره

غم نخور هم روزگارم من هواي تو رو دارم

واسه چارديوار ِقلبت ، صد تا پنجره ميارم

غم نخور زيباي خفته نااميدي حرف ِمفته

رنگ عوض مي كنه اين شب ، با غزل هاي نگفته

باز صدای چکاوکان رشته افکارم را از هم میگسلانند

و من در انتظار دیدارت به زیر درخت بلوط دست به زیر چانه هایم مینهم

شاید بازآیی و  سر آغازی جدید

روحمان را به ابدیت سوق دهد

خیلی میخوامت زهرا خانومی

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 12:42 |

ای عطر گل محمدی نو

ای غنچه باغ احمدی نو

ای یاس ستم به خاک برده

ای مریم تازیانه خورده

فرا رسیدن ایام فاطمیه بر فرزند عزیز و بزرگوارشان

حضرت مهدی (عج)

و همه ی دوستداران اهل بیت تسلیت عرض میکنم

اي كشتي شكسته كه پهلو گرفته اي

بر گو چرا تو دست به پهلو گرفته اي

گل را خدا براي سرور آفريده است

اي گل چرا به غصه و غم خو گرفته اي

گاهي ز درد شانه ز دل آه مي كشي

گاهي ز درد دست به بازو گرفته اي

از ماجراي كوچه نگفتي به من ، بگو

اكنون چرا ز محرم خود رو گرفته اي

ديوار گشته است عصاي تو باز هم

بينم كه دست خويش به پهلو گرفته اي

هرگه در به روي علي باز مي كني

خوشحال مي شدم كه تو نيرو گرفته اي

 

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 12:24 |

چه مي‌شود اگر بيايي و فاصله رو خط بزني

و سرود رود را به بزم آبي دريا مهمان كني

و در چينهاي شتابان دامنش نفس‌ نفس ستاره بريزي و مهتابي‌ام كني

چه سخت است دل كندن
چه سخت است فراموش كردن و
بی خیال شدن ، خود را به آن راه زدن
این سختی ، تقاص سكوت است
تقاص فاصله ای است كه سكوت خالق آن است

 

خواهم که در این غم کده آرام بمیرم

گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم

خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم

یعنی که تورا ببینم و آنگاه بمیرم

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:29 |

در خیالم رخ محبوب به تصویر کشم

وز سر شوق قلم بر دل و تدبیر کشم

اول آن دیده ی نادیده به جان نقش زنم

وآتش عشق در این حلقه ی تقدیر کشم

گرد شاه نظرش بهر جهان آشوبی

لشکری از مژگان با طرب و تیر کشم

تا نماند سر عشاق به تن در نظرش

بهر قتاله ی آن دیده دو شمشیر کشم

یاد رویش شب هجران جگرم می سوزد

عقربی بر مه رو آن شب دلگیر کشم

عارض و آن لب یاقوت و تن نازش را

کو دگر تاب که با خامه به تصویر کشم

قلمم سوخت شب هجر و ورق زار گریست

از غمت بین که چه ها زین دل بی پیر کشم ...... 

همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ی ما

کوه ما سینه ی ما ناخن ما تیشه ی ما

شور شیرین زبس آراست ره جلوه گری

همه فرهاد تراود زرگ و ریشه ی ما

بهر یک جرعه می منت ساقی نکشیم

اشک ما باده ما دیده ی ما شیشه ی ما

عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش

هرکه از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

 

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:4 |

عشق شادیست عشق آزادیست
عشق آغاز آدمی زاد است
عشق آتش به سینه داشتن است
دم همت بر او گماشتن است
عشق شوری ز خود فزایندست
زایش کهکشان زاینده ست
زنده است آنکه عشق می ورزد
دل و جانش به عشق می ارزد

تو بهانة قشنگی كه همیشه زنده باشم

به هوای دیدین تو پر شعر تازه باشم

همه شب به خاطر تو لب پنجره نشستم

كه تو را ببینم اما ز فراغ تو شكستم

شب و روز من تو بودی گل همیشه بهارم

دلم از تو جان گرفته به خدا در انتظارم

همه زندگی برایت غزل و ترانه گفتم

ز خیال سبز رنگت به خدا شبی آرام نخفتم

نظری به این گدا كن كه به غصه ات دچاره

گل عشق من كجایی كه حمیدت بیقراره

 نرو تنهام نزار با درد و غم هام

اگر چه دلخوری از خیلی حرفام

به قرآنی که از سایش گذشتم

به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

دوســـــــــــــــــت دارم

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 10:57 |